نقاشی خدا

بر این اساس ، وقتى قرارداد اجتماعى ، بر ناپوشیدگى ، بى حجابى و کم حجابى استوار می گردد و معیار ارزش و احترام و توجه به زن ، خصوصیات نمایان او یاد مى شود، آنچه حقیقت زن را تشکیل مى دهد،

رفته رفته فراموش مى شود و نظام اجتماعى و سیاسى حاکمبر جامعه و چه بسا نظام خانواده ، از درک وجود چنین استعدادهاى غیرمادى براى زن عاجزمى ماند و آن را نمى پذیرد

و هر گاه فرد یا فرهنگى خاص بخواهد همان استعدادهای ظاهر زن را با طرح حجاب، در پوشش قرار دهد و براى آن ضابطه و محدودیت تعیین کند،از سوى همگان - حتى زنان - طرحش مخالف آزادى زن یاد مى شود.


از همین رو، در جوامع غیرمعتقد به حجاب ، مفهوم مادرى ، رابطه فامیلى ، فرزند آورى وعشق به همسر و خانواده ، از مفاهیم برچیده و بى معناست .

در چنین جامعه اى زن که نیمى ازوجود خود را گمشده یا فراموش شده مى پندارد، چاره اى جز روى آورى به نیمه پیداىخود نمى بیند.

پس تا مى تواند فقط بدان بخش از وجودش بها مى دهد که در جامعه ،هویت او را بر اساس آن مى شناسد.

پس برای نیل به پذیرش اجتماعى و مصون ماندن از تحقیر، از معتقدات خود که گویاى جنبه های معنوى اوست فاصله مى گیرد.

/ 0 نظر / 32 بازدید