شاد کردن دل دیگران

امام حسین(ع) فرمود که یک روز دیدم غلامی دارد دعا میکند و می گوید : خدایا من را نجات بده . از او سوال کردم چه شده است که این دعا را می کنی ؟ گفت : اربابی یهودی دارم . من بعنوان یک سملمان دوست ندارم پیش یک یهودی کار کنم . و برای این دعا می کنم که از دست او خلاص بشوم . امام فرمود که برویم پیش آقایت و من با اوصحبت کنم که تو را آزاد کنند . در خانه ی شخص یهودی در مدینه آمدند .

آن مرد یهودی امام حسین (ع) را خیلی احترام کرد . زیرا امام را می شناختند و امام مورد احترام مردم بود . آقا فرمودند که میشود این غلام را به من ببخشی ؟ من این مبلغ را می دهم و شما این غلام را به من ببخش . یهودی گفت : به یُمن قدوم شما من او را آزاد می کنم و این مبلغ هم برای خود او باشد . و یک باغچه ای هم به او می دهم که در آنجا زندگی کند و بیکار نماند .

در همان حال خانم یهودی از خانه بیرون آمد و جریان را پرسید . آقا گفت که امام حسین (ع) به در خانه ی ما آمده است . خانم گفت : اتفاقا مدتی است که من میخواهم مسلمان بشوم و حالا که امام به در خانه ی من آمده ، از تو شوهرم خواهش میکنم که اجازه بدهی که من مسلمان بشوم .

و اجازه بده که من اسلام بیاروم . مرد گفت که چرا تو مسلمان بشوی و من یهودی باقی بمانم ؟ من هم مسلمان می شوم . در یک لحظه دو نفر مسلمان شدند ، غلامی آزاد شد ، باغدار و پولدار شد و آقا دراینجا فرمود که من در اینجا فهمیدم که چرا شاد کردن قلب مومن این قدر ثواب دارد .

/ 2 نظر / 29 بازدید
رد پا

سلام من کارمو تازه شروع کردم و تو سایتم کفش و پاپوش و جوراب دارم خوشحال میشم سر بزنید و در صورت امکان لینکش کنید.