لطف عظیم خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
جوانى بسیار مغرور و از خود راضى بود، همواره مادرش را رنج مى داد، بى مهرى او به مادر به جایى رسید که روزى ماردش را که بر اثر پیرى و ضعف ، توان راه رفتن نداشت ،

به کول گرفت و بالاى کوه برد و در آنجا نهاد، تا طعمه درندگان بیابان شود، هنگامى که مادر را در آنجا نهاد و از آن بالا کوه سرازیر شد تا به خانه باز گردد،
مادرش در این فکر افتاد مبادا پسرم در مسیر پرتگاه کوه بیفتد و بدنش خراش بردارد و یا طمعه درندگان گردد! براى پسرش چنین دعا کرد:
خدایا! پسر را از طعمه درندگان و از گزند حوادث حفظ کن ، تا به سلامت به خانه اش باز گردد.

از سوى خداوند به موسى علیه السلام خطاب شد: اى موسى ! به آن کوه برو و منظره مهر مادرى را ببین .

ببین مهر مادر چه ها مى کند؟ جفا دیده اما دعا مى کند
موسى علیه السلام به آنجا رفت ، وقتى مهر مادرى را دریافت ، احساساتش به جوش و خروش آمد،
که به راستى مادر چقدر مهربان است . ولى نه به زودى از خداوند به او وحى کرد که : (اى موسى ! من به بندگانم مهربانتر از مادرم هستم ).

دوباره خطاب آمدى بر کلیم ز سوى خداى غفور و رحیم

که موسى از این مادر دلپریش منم مهربانتر به مخلوق خویش
ولى حیف کاو خودستایى کند ندانسته از من جدایى کند

در عین بدى من از آن دل خوشم که با توبه اى ناز او مى کشم
/ 2 نظر / 68 بازدید
محسن

بهشت زیر پای مادران است قدر مادران را باید دونست[گل][قلب]

محسن

بعد از خدا این مادر وپدرانمان هستن خدای ما[گل]